الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

58

كمال الدين وتمام النعمة ( فارسي )

خضر سر يكى از آن چشمه‌ها رفت و چون آن ماهى را در آب چشمه فرو برد زنده شد و خود را در آب كشيد و چون خضر چنان ديد دانست كه به آب زندگانى دست يافته ، جامه خود را انداخت و در آب رفت و در آن غوطه مىخورد و از آن مينوشيد ، هر كدام با ماهى خود نزد ذو القرنين برگشتند و خضر برگشت و ماهى نياورد او را از داستان آن پرسش كرد و به او گزارش داد ، به او گفت آيا از اين آب نوشيدى ؟ گفت آرى گفت تو را ميرسيد و تو براى اين چشمه آفريده شده بودى مژده باد كه در اين دنيا ميمانى و از ديده‌ها نهانى . 2 - از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود ابو جعفر محمد بن على الباقر روزى در مدينه بيرون تشريف برد و دلتنگ شد و بر يكى از ديوارهاى مدينه تكيه كرد و در فكر فرو رفت ، مردى نزد او آمد و گفت يا ابا جعفر براى چه در اندوهى ؟ اگر بر دنيا است كه روزى حاضرى نصيب هر بر و فاجر هست و اگر بر آخرتست وعده راستى است كه پادشاه قادرى در آن حكم مىكند ، حضرت فرمود براى اين اندوه ندارم ، اندوه من بر آشوب ابن زبير است . آن مرد گفت آيا مردى را ديدى كه از خدا بترسد و خدا او را نجات ندهد و آيا كسى را ديدى كه بر خدا توكل كند و او را كفايت نكند ، آيا كسى را ديدى كه به خدا پناهنده شود او را پناه ندهد ؟ ابو جعفر ( ع ) فرمود نه . آن مرد رفت ، به او عرض شد كى بود ؟ فرمود خضر بود . مصنف اين كتاب گويد اين خبر چنين است و روايت ديگرى رسيده كه اين معامله با على بن